Select Page

چرا آینده از آن احمدی نژاد است؟

چرا آینده از آن احمدی نژاد است؟
یک مدل عملی برای معرفی اسلام یافت نمی شد یعنی کسی که هم توانایی علمی اش بالا باشد و هم به این علم عمل کرده باشد. بعد از گذشت دوره هایی از ظلم بر مردم و اسلام، بالاخره انسانی نابغه متولد شد که ظرفیت های بسیارش می توانست این خلل ها را پر نماید. نام او روح الله الموسوی الخمینی بود.

مستبین/ محمد پورامین: برای پاسخ به این سوال ابتدا به دو مقدمه فلسفی و معرفت شناسی اشاره کرده و به تعریف دو واژه "مدل علمی" و "مدل عملی" می پردازیم. سپس با بررسی نمونه هایی تاریخی از تاریخ اسلام و انقلاب، به تحلیل وضعیت سیاسی کنونی کشور خواهیم پرداخت.

مقدمه فلسفی

هرفعلی که از فاعل هوشمندی صادر می شود محتاج تصوری از غایت آن فعل در ذهن فاعل است. این تصور ذهنی است که موجب ایجاد میل و شوق در فاعل و در نتیجه تحقق فعل می گردد. فیلسوفان به تصور ذهنی فاعل از هدف، علت غایی برای تحقق فعل و به خود فاعل، علت فاعلی می گویند. علت غایی به وجود ذهنی موجود است و علت فاعلی و فعل صادر شده از آن به وجود عینی موجود می باشند. نکته اینجاست که با وجود وابستگی فعل به هر دو علت غایی و فاعلی، تفاوت چشمگیری در میزان تاثیر هر کدام از دو علت غایی و فاعلی در تحقق فعل وجود دارد تا حدی که برخی فیلسوفان علت فاعلی را برای تحقق فعل کافی دانسته و علت غایی را در علت فاعلی مستتر می دانند. به طور خلاصه می توان گفت تفاوت علت غایی با علت فاعلی، مانند تفاوت در وجود ذهنی و وجود عینی است. درفلسفه وجود به دو دسته وجود عینی و وجود ذهنی تقسیم می شود. وجود عینی وجودی است که در خارج از ما محقق است و آثار وجود خارجی را داراست. اما وجود ذهنی فقط در ذهن ماست.

مقدمه معرفت شناسی

انسانها در طول تاریخ همواره به دنبال معرفت درست و مطابق با واقع بوده اند. در علم معرفت شناسی، معرفت یا شناخت انسان را به سطوح و لایه های مختلفی تقسیم می کنند. گروهی از متفکران مدعی اصالت عقل بوده و تفکر انتزاعی محض را محور معرفت می دانند. روش این گروه منطق و استدلال و ابزار آنها عقل است. مزیت این تفکر، توانایی درک موضوعات کلی و پیچیده ای همچون فلسفه و ریاضیات و توانایی نظام سازی است. و نقص آن ذهنی بودن، مشکل بودن و ملموس نبودن موضوعات آن برای عموم است. سابجکتیویته و ایده آلیسم نتایج محوریت این سبک از معرفت است. نام این روش معرفتی، روش عقلی است.

از طرفی می دانیم تجربه عینی، عمومی ترین سطح معرفت بشر است. معرفتی ملموس که به واسطه حواس انسان ادراک یا اصطلاحا شهود می شود. گروه بعدی، متفکران مدعی اصالت این نوع از معرفت یا همان تجربه اند. ظاهربین ترین مکاتب غربی یعنی پوزیتیویست ها، تنها این نوع معرفت را معنادار و علمی می دانند. مزیت این معرفت فراگیری و ملموس بودن و همه فهم بودن آن است تا حدی که روش این معرفت یعنی روش تجربی، تبدیل به روش معتبر علم مدرن شده است. و مشکل آن، عدم پاسخگویی اش به سوالات اساسی بشر و همچنین جزئی و سطحی بودن آن است. نام این روش معرفتی، روش تجربی است.

اما نکته اینجاست که حواس انسان فقط به حواس ظاهری محدود نمی شوند. انسانها با علم حضوری به وجود خود و حواس باطنی خود، می توانند احساساتی را درک یا اصطلاحا شهود کنند که نه با عقل انتزاعی قابل درک است و نه صرفا با حواس ظاهری. این نوع معرفت را علم حضوری یا معرفت شهودی می نامند که ابزار آن، قلب است. مزیت این نوع از معرفت هم زمانی فراگیری و فهم عمومی به علاوه انتقال و درک مسائل متعالی است. لذا کامل ترین نوع معرفت است. همچنین به دلیل بی واسطه بودن، صحیح ترین معرفت ها به شمار می آید. نام این روش معرفتی، روش قلبی است. این معرفت به واسطه تقویت و سعه وجودی نفس انسان، قابلیت گسترش به خارج از وجود او را نیز داراست. لذا مراتب بالاتر این معرفت، به علم بعد از عمل معروف است. 

مدل علمی

هر حرکتی برای فراگیری و موفقیت، محتاج دو عامل است. اولین آنها نقشه راه و برنامه ریزی است. و آن به معنی یک تئوری ذهنی است که تمامی مراحل حرکت تا رسیدن به هدف را در خود تصویر می کند. تمامی راه هایی که بشر تاکنون برای رشد و حرکت خود کشف نموده یا خواهد نمود نیز دارای یک برنامه یا نقشه راه است. نام و مشخصات این نقشه راه بسته به موضوع، نوع و هدف یک گروه متفاوت است. مثلا قانون اساسی یک کشور، مانیفست یک حزب، اساسنامه یک شرکت، کاتالوگ یک محصول، ایدئولوژی و جهان بینی یک مکتب، کتاب آسمانی یک دین ، و... وجه مشترک همه این برنامه ها ذهنی بودن یا انتزاعی بودن یا علمی بودن آن هاست. این علم شامل هم علم نظری و هم علم عملی می شود. یعنی هم به هستی شناسی در رابطه با موضوع محقق و موضوع مطلوب خود می پردازد و هم راه چگونگی رسیدن از موضوع محقق به موضوع مطلوب خود را بررسی می نماید. این برنامه ریزی یا نقشه راه را مدل علمی می نامند. مدل علمی مسیر راه را برای حرکت های مشابه آیندگان، روشن می نماید. مدل علمی، عقل متفکران را توجیه و مثل یک چشم، حرکت را نظام مند می نماید. 

مدل عملی 

اما قطعا دستیابی به این نقشه و و برنامه، خود به تنهایی هدف و مطلوب یک حرکت نیست. بلکه هدف از این برنامه و نقشه ذهنی و مدل علمی، تحقق عینی و عملی آن است. لذا محتاج به یک الگوی عینی است. این همان عامل دوم موفقیت در هر حرکت است که به مدل عملی یا عینی معروف است. همانطور که شاخصه عامل اول انتزاعی بودن آن است شاخصه عامل دوم نیز انضمامی و ملموس بودن آن است. برای مثال یک کاتالوگ داروی رشد موی سر، وقتی موفق است که شخصی که از آن استفاده کرده و نتیجه گرفته آن را معرفی کند. و الا معرفی صرف یک محصول، هرچند که سودمندی آن از نظر تئوری و روی کاغذ ثابت شده باشد، باز به تنهایی کسی را جذب خود نمی کند. یا مثلا یک مکتب دینی وقتی موفق است که یک انسان عامل به دین و تکامل یافته، کتاب آن دین را تبلیغ نماید نه یک انسان لاابالی. یا یک حزب سیاسی وقتی غالب می شود که یک شخص خاص با عمل به مانیفست و آرمانهای حزب تبدیل به رهبری کاریزماتیک و محبوب برای مردم گردد و الا آرمانهای یک حزب سیاسی، هرچه قدر هم که صحیح باشند نمی تواند توده های مردم را جذب خود کنند.

درک و تحلیل مسایل انتزاعی عمدتا مشکل است اما همه انسانها مسائل انضمامی و ملموس را به راحتی درک می کنند. لذا درک مدل ذهنی بدون مدل عینی مشکل بوده و فقط ممکن است توسط تعداد خاصی درک شود. لذا فراگیر نمی شود و ابتر می ماند. چرا که وجود مدل علمی صرف مانند شعار بدون عمل است. اما وجود مدل عینی در کنار مدل علمی، به دلیل قابل لمس بودن، موجب فراگیری و موفقیت هر حرکتی می گردد. به عبارت دیگر یک فعل موفق علاوه بر علت غایی محتاج یک علت فاعلی برای تحقق خود می باشد. همچنین مدل عینی بدون مدل علمی نیز، توانایی نظام سازی نداشته و قائم به شخص مانده و محدود می شود و به دلیل انتزاعی نبودن نمی تواند خواص را متقاعد کرده و با خود همراه نماید. نتیجه اینکه برای موفقیت هر حرکتی، وجود هر دو مدل علمی و عملی لازم و ملزوم هم اند. در ادامه به چند نمونه تاریخی اشاره می شود.

پیامبر اسلام (ص) و ائمه اطهار (ع)

خداوند متعال از روی مهر و محبت خود ، نقشه راه و مسیر هدایت و سعادت انسان را در قالب کتاب های آسمانی نازل کرد. او می توانست شریعت خود یا همان مدل علمی سعادت بشر را به واسطه ملائکه به انسانها ابلاغ کند. اما باز از روی محبت خود، این ابلاغ را بر عهده یک انسان نهاد. انسانی که می توانست اسلام را به تجربه عینی برساند. انسانی وارسته که خود مسیر سعادت را به صورت عملی طی کرده بود. او تنها کسی بود که می توانست مدل علمی و عملی دین خدا باشد. الگویی انضمامی و ملموس و قابل درک برای مردم به نام پیامبر. 

خداوند در آیه ۱۵۹ سوره مبارکه آل عمران می فرماید: «فَبِمَا رَحْمَةٍ مِّنَ اللّهِ لِنتَ لَهُمْ وَلَوْ كُنتَ فَظًّا غَلِيظَ الْقَلْبِ لاَنفَضُّواْ مِنْ حَوْلِكَ؛ به سبب رحمت خداست که تو با آنها اينچنين خوش خوی و مهربان هستی اگر تند خو و سخت دل می بودی از گرد تو پراکنده می شدند.»

این آیه به روشنی نشان می دهد که دین مبین اسلام با تمام عظمتش، اگر به واسطه سجایای اخلاقی و روش قلبی شخص پیامبر نبود، هرگز گسترش نمی یافت. به عبارت دیگر بهترین مدل های علمی نیز بدون داشتن مدل عینی، موفق نخواهند بود. همچنین خداوند متعال در هر جایی از قرآن کریم که از ایمان سخن گفته است بلاواسطه سخن از عمل صالح به میان آورده است. "والذین آمنوا و عمل الصالحات ..." یعنی این دو از هم جدا نیستند و با هم است که عمل می کنند و سودمند می شوند.

پیامبر اسلام در وصیت به امت خود، از حفظ دو یادگار مهم برای سعادت بشریت خبر می دهد. قرآن که مدل علمی اسلام است و عترت که مدل عینی اسلام است. این همراهی هر دوی آنهاست که متضمن بقای اسلام می گردد. "إِنی تَارِکٌ فِیکُمُ الثقَلَین کِتَابَ اللهِ وَ عِترَتِی أَهلَ بَیتِی"، ثقلین یعنی یک تئوری متعالی و یک نمونه عملی. دلیل این وصیت مهم هم واضح و روشن است. نمونه عملی قرآن یا همان قرآن ناطق، تنها انسان کاملی است که همه پتانسیل های او بالفعل شده و به مقام خلیفه الهی رسیده است. او ثمره شجره وجود است. او بهترین مفسر قرآن و تنها نشان دهنده راه سعادت حقیقی انسانها است. اگر قرآن مدل علمی اسلام است ، انسان کامل هم مدل علمی و هم مدل عملی اسلام است. یعنی پیروان او حتما پیرو قرآن هستند اما پیرو قرآن لزوما پیرو او نیستند. 

مدعیان روشنفکری!، بعد از رسول خدا با این استدلال که "حسبنا کتاب الله" عترت را از اسلام حذف کردند. آنها با شعارهای به ظاهر خوبی همچون رجوع به عقل جمعی مسلمین و اجتهاد در کتاب خدا، مهم ترین رکن دین را نابود کردند و انقلاب اسلامی پیامبر را از مسیر خود منحرف نمودند و امامان را رفته رفته در متن اجتماع، غایب کردند. این نقص بزرگ موجب پیدایش تشتت و تفرقه های زیادی در اسلام گردید. تفاوت اصلی اهل سنت و شیعه در نداشتن و داشتن مدل عملی اسلام است والا هر دو مذهب در اعتقاد به مدل علمی اسلام یا همان قرآن مشترکند. شیعه دلیل اصلی انحراف اسلام و عدم جهانی شدنش را غیبت مدل عینی اسلام یا همان امام عصر می داند. او تنها کسی است که توانایی جذب توده های مردم با سلیقه های گوناگون را با روش قلبی دارد. هر کسی به او بنگرد، خودش را در او می بیند. چون او انسان کامل است. 

امام خمینی (ره)

متن قرآن یا همان تئوری اسلام در طول تاریخ، حفظ شد و مدعیان بسیاری پرچم آن را بلند کردند و به تفسیر اسلام پرداختند و راه های گوناگونی را به مردمشان نشان دادند. علاوه بر اینکه ظرفیت پذیرش حقایق اسلام در بین مردم هر زمان متفاوت بوده، به دو دلیل عمده، اسلام نتوانست ظرفیت های خود را محقق کند و فراگیر شود. به گونه ای که بعد از غیبت امام عصر ما شاهد یک حرکت موفق اجتماعی در جوامع اسلامی نبودیم. اولین دلیل ضعف فکری مفسران دین است. این راه ها و تفاسیر گاهی آنچنان ظاهری و دور از عقل بود که هم مردم را از اسلام دفع می کرد و هم توانایی نظام سازی نداشت. دومین و مهم ترین نکته اینکه یک مدل عملی برای معرفی اسلام یافت نمی شد یعنی کسی که هم توانایی علمی اش بالا باشد و هم به این علم عمل کرده باشد. بعد از گذشت دوره هایی از ظلم بر مردم و اسلام، بالاخره انسانی نابغه متولد شد که ظرفیت های بسیارش می توانست این خلل ها را پر نماید. نام او روح الله الموسوی الخمینی بود. او آنچنان باهوش بود که توانست همه تئوری ها و تفسیر های قبل از خود از اسلام را درخود جمع کند و تفسیر جدید و مترقی اش از دین را ارائه نماید. تفسیری جامع که هم فقه و هم فلسفه و هم عرفان نظری و هم سیاست و هم حکومت را یگانه می کرد و پایه های سکولاریزم را فرو می ریخت. اما مهم ترین جنبه او این بود که علاوه بر این که مدل تئوری و علمی مترقی ای ارائه داد توانست مدل عملی و عینی نیز از اسلام ارائه دهد. او آن چنان متقی بود که توانست در عرفان عملی به حدی برسد که خودش مدل عینی یک مسلمان واقعی باشد. او چنان ظرایف زندگی و عمل و فکر و ذکر و خیال خود را با اسلام تنظیم نمود که سیره او الگوی مردم شد. وقتی تمام لحظات زندگی کسی پر از یادخدا و همه کوشش هایش برای رضای خدا می شود آن وقت است که وجود او شدت می گیرد و سعه می یابد و با وجود انسانهای دیگر مرتبط می گردد و دلها را با روشی قلبی جذب می کند. چراکه مردم خوبی را در او لمس می کنند. اسلام را در او تجربه می کنند. نه صرفا در منبر های او. بلکه در خود او. در زندگی او. در مردمی بودن او. در ساده زیستی او. در صداقت او. او دیگر انتزاعی نیست. شعار نیست. او یک تجربه عینی است. همه فهم شده است. او قرآن را در خود پیاده کرده است. قرآن مجسم شده است. او اسلام را همه فهم کرده است. هر کس او را می بیند، گویی امام زمانش را می بیند. او واسطه بین مردم و امام زمانشان شده است. او نه در اسم بلکه حقیقتا نایب امام زمان شده است. همانگونه که با عقلش عقول عقلا را جذب کرد با قلبش قلوب مردم را جذب می کند. او همان مدل عینی و عملی اسلام می شود و اکنون است که می تواند یک حرکت موفق را رهبری کند. نام این حرکت انقلاب اسلامی ایران بود. لذا گذاف نگفته ایم اگر نام انقلاب اسلامی ایران را انقلاب امامی ایران بگذاریم. چرا که مردم ایران ابتدا شیفته امام (ره) شدند و بعد شیفته برداشت مترقی امام (ره) از اسلام. به دیگر سخن، مدل عملی دین یعنی در زمان ما امام خمینی (ره)، هم شامل مدل نظری اسلام است و هم مدل عملی اسلام. لذا اسلام در امام (ره) مستتر است. در حالی که مدعیان دروغین اسلام و انقلاب های اسلامی به وفور در جهان کنونی یافت می شوند!  

امام خامنه ای (حفظه الله)

استدامه هر حرکت موفقی نیز محتاج همین دو عامل است. دشمنان اسلام و انقلاب نیز با فهم این عوامل، هجمه خود را آغاز کردند و علاوه بر تهاجم فکری و فرهنگی به مبانی انقلاب به ترور شخصیت هایی که پتانسیل تبدیل شدن به مدل عینی انقلاب را داشتند پرداختند. آنها بسیاری از بزرگترین یاران امام (ره) و انقلاب را به شهادت رساندند تا با حذف مدل های عینی، انقلاب را به شعار هایش تقلیل دهند بدون اینکه بدانند این انقلاب در آینده مدل های عینی دیگری را از بین جوانانش خواهد پروراند.

دشمنان انقلاب بعد از ترورهای گسترده منتظر رحلت امام (ره) بودند چون گمان می کردند نامزدهای رهبری ایران دیگر هیچ کدام در حد امام (ره) نیستند و روشن بود که انقلاب بدون رهبری قدرتمند و محبوب شکست خواهد خورد. اما با عنایت خداوند یک نمونه عینی دیگر انقلاب یعنی امام خامنه ای برای جانشینی امام خمینی (ره) حفظ و انتخاب شد. رهبری فرهیخته و عالم و متقی که حقا و انصافا مدل علمی و عملی برای انقلاب بود و توانست نقشه شومی که دشمنان و مستکبران برای انقلاب دیده بودند را شکست دهد و ناخدای مقتدر کشتی انقلاب، تا کنون و انشاالله تا ظهور صاحب انقلاب باشد. 

دکتر محمود احمدی نژاد

بعد از پایان جنگ تحمیلی، خودبینی و منفعت طلبی و روحیه ثروت اندوزی و کاخ نشینی در بین مسئولان کشور گسترش یافت. این درحالی بود که آرمانها و شعارهای انقلاب هنوز در ذهن بسیاری از همین مسئولین وجود داشت. اما عمل به این شعارها و آرمانها رو به کمرنگ شدن نهاد . این امر موجب ایجاد شکاف بین مسئولین و توده های مردم شد. مردمی که تا دیروز مسئولین را از خودشان می دیدند دیگر با آنها احساس غریبگی می کردند. مردمی که به آرمانها و شعار های انقلاب دل بسته بودند آنها را در عمل مسئولان نمی دیدند. به عبارت دیگر مردمی که به مدل علمی انقلاب دلبسته بودند، مدل عینی آن را نمی دیدند. مردم فرزندان خود را به میدان جنگ با استکبار می فرستادند اما مسئولینی را می دیدند که فرزندانشان را برای ادامه تحصیل به همان کشورهای استکباری می فرستند. همه این عوامل باعث شد پایگاه اجتماعی انقلاب تضعیف شود و مردمی که کماکان به آرمانهای عدالت طلبانه امام (ره) معتقد بودند، چاره را در اصلاح ببینند. اینجا بود که عده ای با شعار اصلاح طلبی وارد میدان شدند و توانستند به راحتی رای ملت را از آن خود کنند اما مدعیان اصلاح طلبی هم نه تنها مدل عینی برای انقلاب در اختیار نداشتند بلکه به مدل علمی انقلاب یعنی آرمانهای آن هم معتقد نبودند. لذا به سرعت از چشم توده های مردم افتادند. اکنون این جامعه تشنه و محتاج یک مدل جدید انقلابی بود. یک مدل علمی و عملی. کسی که هم به آرمانهای امام (ره) و انقلاب و رهبری متعهد باشد و هم به صورت حقیقی و عینی آنها را در خود پیاده کرده باشد. این شخص کسی نبود جز دکتر محمود احمدی نژاد. کسی که توانست از بین بزرگان اصلاح طلب و اصولگرا عبور کند و در نهایت ناباوری آنها، رییس جمهوری اسلامی ایران گردد. او کسی بود که مردم او را از خود می دانستند. در بین همین مردم و مثل آنها زندگی می کرد. درد و رنجشان را می فهمید چون خودش درد کشیده بود. دغدغه آنها را داشت. مثل مردم می خورد و می خوابید و زندگی می کرد. او ظاهرسازی نمی کرد. واقعا مثل مردم بود و مثل آنها فکر می کرد. لذا به محبوب ترین رییس جمهور ایران تبدیل شد و در سال هشتاد و هشت رکورد بی نظیر و تاریخی کشور ایران را با 25 میلیون رای به نام خود ثبت کرد. رایی که بزرگترین پیام را با خود داشت. اعتقاد مردم به آرمانهای امام (ره) آن هم نه در حرف بلکه در عمل.

علت همه اینها این بود که او خود را ساخته بود. او فقط اهل شعار نبود. مرد عمل بود. چیزی نمی گفت که خود به آن عمل نکرده باشد. او مدل عینی انقلاب شده بود. چنان وجود خودش را ساخته بود که وقتی حرف می زد گویی از عمق جانش سخن می گوید. و این سخنی که از جان بر می خواست لاجرم بر دلها می نشست. آنچنان صادقانه و با تمام وجود با مردم مرتبط می شد که دیگر دشمنان نمی توانستند با القائات ذهنی امپراطوری رسانه ای، مردم را از او جدا کنند. چون اساسا روش ارتباطی او یک روش قلبی و انضمامی بود نه یک روش ذهنی و انتزاعی. درست مانند پیر و مرادش امام خمینی (ره). او در کلامش نمی خواست خود را و دین خود را به مردم معرفی کند. او می خواست خود مردم را به خودشان بشناساند. لذا حرف هایش خسته کننده نبود. کاملا آشنا بود. همه فهم بود. از ارزش هایی سخن می گفت که همه آنها را در درون خود حس می کردند. توحید و عدالت و محبت و عشق و انسان کامل. دریک کلام، او انسانها را به خودشان دعوت می کرد نه به خودش. لذا درک سخنانش محتاج ذهن پیچیده ای نبود. او کاملا ملموس و عینی سخن می گفت. چون خودش یک مدل عینی بود و روشش یک روش قلبی.

اینجا بود که منفعت طلبان و دنیا پرستان و کسانی که انقلاب را ارث خود می دانستند نگران شدند و عهد بستند که دولت او را ساقط کنند. در زمان اصلاحات، دعوای جناح های کشور بر سر شعارها و تئوری های طرفین با همان مدل های علمی بود وگرنه هر دوطرف در سبک زندگی یا مدل عملی تفاوت چندانی نداشتند. اما این بار دعوا بر سر مسائل انتزاعی نبود. لذا همه جناح های کشور احساس خطر کردند. آنگونه که احمدی نژاد پیش می رفت و کار می کرد و محبوب می شد، دیگر کسی توان رقابت با او را نمی یافت. از این رو همه جناح ها، حتی با داشتن اختلافات عمیق تئوریک و آرمان ، همچون جنگ احزاب، با هم متحد شدند و در هجمه همه جانبه به خادم ملت هم قسم شدند. ایجا بود که بیشترین حجم تهمت و توهین در تاریخ انقلاب نثار یک شخص می شد. همه اینها مردم را حساس می کرد که علت اصلی این همه ناجوانمردی چیست. در این بین مکر خود وارث پنداران انقلاب و جهل و بی بصیرتی برخی خودعمارپنداران انقلاب هم مزید بر علت شد. تا دوباره انقلابی که به ریل اصلی اش برگشته بود، از ریل اصلی اش خارج گردد.   

اما همه اینها تجارب ارزنده ای بود تا تفاوت زیاد حرف تا عمل مشخص گردد. اکنون این تجربه ها موجب شده است تا دوباره و این بار به طرز واضح تری کمبود مدل عینی انقلاب در سطح جامعه احساس گردد. از یک طرف ناکارآمدی گسترده اصلاح طلبان به علت داشتن زاویه عمیق با مدل علمی انقلاب و نداشتن مدلی عینی موجب کاهش شدید محبوبیتشان شده است. از طرفی دیگر هم دیدیم که اصولگرایی با حذف دکتر احمدی نژاد و با تمام توانش به صحنه آمد و بهترین شعارها و مدل های علمی انقلاب را مطرح کرد اما به دلیل نداشتن یک مدل عینی، به راحتی شکست خورد. لذا روشن است که برای بازگشت به آرمانهای امام و انقلاب یک راه بیشتر باقی نمی ماند. وقتی مردمی از حرف و شعار خسته می شوند ، به دنبال مرد عمل می گردند. لذا می توان گفت آینده از آن مدل عینی انقلاب است.

آینده از آن احمدی نژاد است. 

بازخوانی خط امام خمینی (ره)
مقابله با دسیسه های مزدوران رژیم شاه

... ما افتخار می‌کنیم که مانند سیدالشهداء روز عاشورا کشته شویم، و بچه‌های ما را اسیر کنند و اموالمان را غارت نمایند. در عوض اسم ما تا ابد باقی خواهد ماند. اولاً، کار اینها با یزید هیچ فرقی نمی‌کند؛ ثانیاً، اگر بخواهند چنین عملی را انجام دهند و بخواهند دستجات ما را بکوبند و مردم را به قتل برسانند، ما نیز از هم اکنون مانند حسین اعلام می‌کنیم که: هر که با ماست به طرف ما بیاید و هرکس که با ما نیست به سمت لشکر یزید برود. یکی از کسانی که بایستی در راه حضرت سیدالشهداء آغشته به خون خود شود، خمینی است.

صحیفه امام خمینی - جلد ۱ - صفحات ۲۴۰ تا ۲۴۱
دیدگاه شما ؟
سرمقاله
آخرین اخبار