Select Page

جامعه شناسی انتخابات هفتم اسفند؛

تنفس مصنوعی احمدی نژاد به اصولگرایان

تنفس مصنوعی احمدی نژاد به اصولگرایان
تنفس مصنوعی احمدی نژاد به اصولگرایی باعث سلطه سه دوره ای آنها بر مجلس و رقم خوردن دوره ای خاص شد. از یک طرف اصولگراها که در سال 1384 علیه احمدی نژاد بودند خود را بانی پیروزی وی جا زده و در غنائم سهیم شدند و از طرف دیگر پس از آغاز موج تخریب احمدی نژاد در فضای سیاسی رسانه ای کشور؛  خود را از وی جدا کرده و وی را خارج از دایره اصولگرایی تعریف کردند، که رییس دولتهای نهم و دهم نیز خرج خود را از آنها جداتر کرد.

اختصاصی مستبین/ عطا بهرامی: انتخابات هفتم اسفند 1394 را از جهاتی می توان در تاریخ جمهوری اسلامی ایران کم سابقه دانست. ادامه کاهش مشارکت مردمی از نقطه اوج سال 1388، شکست کامل جریان اصولگرایی در تهران، تقسیم تقریبا متوازن کرسیهای شهرستانها بین دو جریان اصولگرایی و اصلاح طلبی با غلبه طیف اصلاحات و عدم شکل گیری مجلسی یکدست باعث شده است تا انتخابات دهمین دوره مجلس شورای اسلامی کم سابقه باشد. مهمتر از نتیجه انتخابات اثر وضعی آن بر طیفهای عمده سیاسی کشور است که به راهبردهای آتی آنها شکل می دهد. از یک طرف شکست 30 بر صفر اصولگراها در تهران؛ آنهم از چهره های گمنامی که حتی اصلاح طلبها نیز آنها را نمی شناسند؛ باعث شده است تا جناح اصولگرا دچار سرخوردگی عمیق شده و تعادل سیاسی خود را از دست بدهد. از طرف دیگر، پیروزی قاطع اصلاحات در تهران؛ اگرچه در کل کشور از رقیب اصولگرا خیلی جلوتر نیست و فقط اکثریت خواهد داشت؛ باعث شده است ادعای پیروزی قطعی کرده و زیر سایه نتیجه انتخابات پایتخت، ادعای پیروزی گفتمانی کند. در این مقاله تلاش می شود به دور از هیجانات سیاسی، و با گذر از لایه های سطحی آنچه در هفتم اسفند رقم خورد، تحلیلی جامعه شناسانه ارائه شود.

پیش از ارائه تحلیل نهایی، لازم است نگاه نظریه پردازان دو حزب عمده درباره انتخابات مجلس دهم بررسی شود. اصولگراها با شوکه شدن از نتیجه انتخابات پایتخت؛ بیش از آنکه به دنبال تحلیل دلایل رای مردم تهران به فهرست اصلاح طلبی باشند به دنبال تخطئه مردم هستند. عباراتی مانند «مردم کوفه»،«تهران شهر گناه است»، «ظهور طبقه جدید با مطالبات جدید» و عباراتی از این دست که نقطه اشتراک همه آنها بی توجهی به نقد از درون و تلاش برای مقصریابی بیرونی است؛ شاکله بحثهای جریانهای اصولگرا را  در فردای اعلام نتیجه انتخابات مجلس دهم در تهران  شکل می دهد.

در مقابل، اصلاح طلبان از ظهور «جنبش جدید اجتماعی»، بیداری «زیبای خفته»،«رای منفی مردم به افراطی گری» و به طور خلاصه از آغاز جریان اجتماعی جدیدی صحبت می کنند که مدام در حال فربه تر شدن است و رای آن را باید به طور کامل در سبد اصلاحات دانست. در مقابل این رای فزاینده، کوه یخ در حال آب شدن اصولگرایی قرار دارد که باعث می شود در آینده مشکلات بیشتری در جذب آرا مردم داشته باشد. از منظر تئوریسینهای جناح اصلاحات، نقطه ثقل این جا به جایی در آرا، در گفتمان اصلاحات نهفته است که به زبان طبقه متوسط شهری بیان می شود. محمدرضا تاجیک از تئوریسینهای جریان اصلاحات از این هم فراتر رفته و در تحلیل رفتار مردم تهران در انتخابات هفتم اسفند می گوید:

«براساس یک موقعیت و در یک لحظه خاص به صورت یک «سوژه جمعی سیاسی» عمل کردند که این سوژه از خاصیت اکسپرسیونیستی برخوردار است. یعنی «خود تاکیدگر» بوده. لزوما و ضرورتا یک هدایت منسجم حزبی پشت آن نبوده و به ندای یک شخص خاص یا حزب خاص تماما لبیک نگفته است.»(مصاحبه با روزنامه اعتماد-16 اسفند 94)

علیرغم اینکه تاجیک در این مصاحبه به صراحت می گوید:

«مردم بیشتر میخواستند چیزی حادث نشود. هفتم اسفند رخدادی بود که بیش از اینکه بخواهد چیزی حادث شود، میخواست چیزی حادث نشود. تصویری از این شرایطی که در پس این انتخابات قرار است چیزی حادث شود، نبود.»،

اما تاکید دارد که «در هفتم اسفند یک نوع هوشیاری و نوعی فاصله گرفتن از کنشهای پوپولیستی نهفته است.»(همان)

وی برای توضیح ادعای عدم کنترل طرفداران اصلاحات در انتخابات مجلس دهم از سوی نقطه ای مرکزی از خود می پرسد:

«آیا میتوان گفت که در این میان برخی هم متاثر از برخی رسانهها بودند؟» و سپس پاسخ می دهد: «بله. ولی تعمیم دادن آنها به کلیت قضیه جفای تحلیلی و به نوعی خشونت تحلیلی است.»(همان)

وی سپس در تناقضی تحلیلی می گوید: «اگر بخواهم کمی اغراق آمیز صحبت کنم باید بگویم سهم اصولگرایان در پیروزی اصلاحطلبان بیش از اصلاحطلبان بود.»(همان) یعنی ایشان نیز به درستی نمی داند چه چیزی روی داده است، اما ترجیح می دهد از چارچوب گفتمانی که بلد شده و به آن عادت کرده است، فراتر نرود.

اشتراک مجازی!

نقطه کانونی و اشتراکی تحلیلگران دو طیف اصلاح طلبی و اصولگرایی در پذیرش ظهور شرایط جدید اجتماعی است. اصلاح طلبان که سمبل خشونت در دهه شصت بودند و رفتارهای خارج از تعادلی را به نام خود ثبت کرده اند، از دهه هفتاد، با دگردیسی کامل گفتمانی تلاش کردند به سمبل دمکراسی و احترام به آرای مردم تبدیل شوند. هیاهوی دوره دوم خرداد و تولید ادبیات گسترده ای که توسط پیش قراولان فکری اصلاحات انجام شد باعث گردید تا چماقداران دهه شصت برای لایه نازکی از جامعه روشنفکری مرجعیت فکری پیدا کنند و این روشنفکران زخم خورده از خشونت چپهای دهه شصت با آنها به تفاهم جدید رسیده و خاطرات گذشته را فراموش کنند. سران اصلاحات، خود را باهوشتر از اصولگرایی می دانند و معتقدند که زودتر از رقیب، وضعیت جدید جامعه را درک کرده اند.

در طرف مقابل، اصولگرایی نیز زمزمه تلاش برای درک زبان مشترک با طبقه متوسط شهری را آغاز کرده است و بزرگان محافل قدرت اصولگرایی معتقدند که باید راهی برای رسیدن به زبان مشترک با نسل جدید و شرایط جدید پیدا کرد. بنابراین اصولگراها نیز در حال رسیدن به همان نقطه ای هستند که پیش از این اصلاحاتی ها رسیده بودند. شاید آنها گمان می کنند که اگر چپهای افسارگسیخته دهه شصت که در مرکز هر حرکت خشونت آمیز و بعضا جنایت آمیزی بودند توانستند آدمهایی دمکرات و اهل گفتگو شناخته شوند، پس ما نیز می توانیم و همین امید به توانستن، آنها را امیدوار به آینده نگاه داشته است.  خلاصه اینکه؛ هر دو طیف در این گزاره که نتیجه انتخاباتها را «درک زبان طبقه متوسط جدید» تعیین می کند به تفاهم رسیده اند.

تاریخ در کمتر از 15 سال تکرار شده است. در دوره دوم خرداد نیز ادبیات کنونی سیاسی-گفتمانی دو طیف اصولگرا و اصلاح طلب نعل به نعل وجود داشت. از یک طرف جبهه دوم خرداد خود را پیروز ابدی همه انتخاباتهای آتی می دانست و به همزبانی با طبقه نوظهور متوسط شهری استناد می کرد که مطالبات فرهنگی خاصی دارد و به اقتصاد بی توجه است؛ تا حدی که دولت خاتمی با چراغ خاموش اقتصادی(رها کردن اقتصاد) حرکت می کرد و از طرف دیگر، کلیت کاندیداهای اصولگرا برای جلب نظر این طبقه متوسط جدید که مطالبات آن سطحی ترین مسائل فرهنگی؛ مفروض گرفته شده بود به شعارهایی کاریکاتوری روی آوردند که در انتخابات ریاست جمهوری سال 1384 نمود یافت. شعارهای «هوای تازه» از طرف لاریجانی که در زمان ریاستش بر صدا و سیما اجازه ورود هوای تازه به مخالفین نمی داد(اتهام دوم خردادی ها به لاریجانی)، شعار «دولت عشق» از طرف محسن رضایی و «زندگی خوب، برازنده ایرانی» از طرف قالیباف تلاشی کاریکاتورگونه برای پاسخ به این مطالبه مفروض بود. تبلیغات میدانی محمدباقر قالیباف که به تازگی از نیروی انتظامی جدا شده بود همپوشانی شدیدی با نوع تبلیغات مصطفی معین نامزد حزب مشارکت داشت و متمرکز بر بازی گوشی های نوجوانان و نه حتی جوانان بود. ترجیع بند اتهام متفکرین اصلاحات در دوره دوم خرداد به مخالفان این بود که «پیام انتخابات دوم خرداد را نگرفته اید» و هم اکنون پس از 18 سال باز هم از مخالفین می خواهند که به پیام انتخابات 7 اسفند توجه کنند. نتیجه انتخابات ریاست جمهوری 1384 باعث بیدار شدن دو جناح از تحلیلهای مجازی نشد که در ادامه توضیح داده می شود. 

اصولگرایی، یک توهم ساده

اصولگرایان دچار یک سوتفاهم سیاسی جدی هستند که به مثابه پرده ای ضخیم مابین آنها و حقیقت قرار گرفته است. آنها گمان می کنند که یک جریان سیاسی فعال و زنده بوده اند که در انتخابات مجلس دهم شورای اسلامی دچار شکست نسبی شدند. اما بررسی انتخاباتها در جمهوری اسلامی ایران از سال 1368 تاکنون نشان می دهد که جریان اصولگرایی تاکنون هیچ انتخاباتی را نبرده است. در انتخاباتهای ریاست جمهوری؛ دولتهای هاشمی رفسنجانی، محمد خاتمی و حسن روحانی را به هیچ وجه نمی توان اصولگرا دانست و هیچ یک از آنها چنین ادعایی نکرده اند. بنابراین اصولگرایی با کاندیداهای دو بار احمد توکلی(72 و 80)، ناطق نوری(76)، علی لاریجانی(84) قالیباف، جلیلی، ولایتی(92)؛ بازنده کامل ادوار گذشته بوده است. در انتخابات مجلس شورای اسلامی نیز تنها در دوره هایی موفق به فتح مجلس شده است که طیف مقابل(با نام چپ در دهه هفتاد و با نام اصلاحات از دهه هشتاد تاکنون) به دلیل عملکرد خارج از قانون خود با فیلتر شورای نگهبان از عرصه رقابت کنار گذاشته شده بود. در انتخاباتهای مجلس شورای اسلامی در سالهای  78 و 94 که طیف اصلاحات  توانست در میدان رقابت حاضر شود به راحتی مجلس را فتح کرد. بنابراین اصولگرایی هیچ وقت قادر به پیروزی در یک انتخابات با حضور رقیب نشده است و چنین جریانی را نباید یک جریان فعال و موثر دانست. 

تنفس مصنوعی احمدی نژاد به اصولگرایی باعث سلطه سه دوره ای آنها بر مجلس و رقم خوردن دوره ای خاص شد. از یک طرف اصولگراها که در سال 1384 علیه احمدی نژاد بودند خود را بانی پیروزی وی جا زده و در غنائم سهیم شدند و از طرف دیگر پس از آغاز موج تخریب احمدی نژاد در فضای سیاسی رسانه ای کشور؛  خود را از وی جدا کرده و وی را خارج از دایره اصولگرایی تعریف کردند، که رییس دولتهای نهم و دهم نیز خرج خود را از آنها جداتر کرد.  شکستهای سنگین لیدرهای طیف چپ-کارگزار یعنی هاشمی رفسنجانی و میرحسین موسوی در انتخاباتهای 84 و 88 از محمود احمدی نژاد تعادل فکری، اجتماعی و سیاسی آنها را برهم زد و  باعث شد تا 10 سال عرصه را واگذار کنند. این اتفاق باعث فراهم شدن عرصه برای نقش آفرینی اصوگراها شد. 

توهم اصولگرایی که از همین دوره آغاز شده بود  به دلیل دوره طولانی سلطه بر مجلس عمیق شد و کار به جایی رسید که در انتخابات ریاست جمهوری 1392 حداقل تدابیر سیاسی

لازم برای پیروزی را تدارک ندیدند و به شکلی بسیار غیرحرفه ای در انتخابات حاضر شدند که نتیجه آن پیروزی شخصی مانند حسن روحانی بود که با رای 50 درصدی به نامحبوبترین رییس جمهور تاریخ ایران تبدیل شده است. کاری که احمدی نژاد به تنهایی با رفسنجانی و موسوی به عنوان قدرترین چهره های راست و چپ کرد همه اصولگراها نتوانستند با حسن روحانی انجام دهند. تحلیل غلط طیف اصولگرا از واقعیت انتخابات سال 92 باعث شد تا عدم وحدت را دلیل شکست دانسته و نتواند خود را برای انتخابات مجلس بازتعریف کند. اشتباه ترین کار ممکن تکثر گفتمانی و وحدت لیستی بود که اصولگراها مرتکب شده و در لیست بندی هم حداقل مولفه های دمکراتیک کار حزبی را رعایت نکردند. به همین دلیل کار به جایی رسید که کمپین های 500 نفری اصولگرایان هم بی مخاطب برگزار می شد و طیف اجتماعی همسوی آنها حاضر به فعالیت جدی میدانی نبود و حداکثر کاری که انجام داد؛ رای دادن با اکراه به فهرست بود که حتی آن هم از طرف اکثر طیف همراه  انجام نشد و غالب مردم همسو با این جریان افرادی را در فهرست واحد می شناخت که نباید تحت هیچ شرایطی به آنها رای داد.

طرفه آنکه، اصولگرایی با مختصاتی که در دو انتخابات اخیر به طور واضح از خود نشان داد هرگز و در هیچ انتخاباتی پیروز نبوده است و پیروزی های آن در سه دوره اخیر را باید پیروزی هایی به دلیل شرایط خاص ناشی از حذف رقیب از گردونه انتخابات و همچنین حرکت زیر سایه اعتبار اجتماعی محمود احمدی نژاد دانست. این جریان در سراسر کشور بیش از 1 و نیم میلیون رای(رای علی لاریجانی در سال 1384) ندارد. سوال راهبردی؛ پس رای 8 میلیونی ناطق نوری و 4 میلیونی سعید جلیلی ناشی از چیست؟ نوع پاسخ به این سوال تعیین کننده نتیجه انتخاباتهای آتی کشور است. 

بزرگترین اشتباه طیف مردمی انقلابی کشور احساس قرابت گفتمانی با اصولگرایی است. طیف انقلابی کشور از سال 1376 تاکنون در تعارف مرزبندی با اصولگرایی بوده و ناتوان از معرفی کاندیدای مردمی باقی مانده است. ظهور احمدی نژاد استثنایی بود که بیشتر به ویژگی های فردی وی و شرایط پیچیده دوره دوم خرداد باز می گشت. طیف مردمی کشور همواره گمان کرده است که با اصولگرایان دارای وحدت گفتمانی است و نتیجه گیری کرده است؛ با گروهی که وحدت گفتمانی داریم می شود وحدت کرد و یا حداقل؛ اگر وحدت کامل گفتمانی نداشته باشیم وحدت نسبی داریم و با اتحاد می توان جلوی اتفاق بدتر؛ یعنی پیروزی اصلاحات را گرفت. این برآورد غلط باعث شده است تا طیف انقلابی نیز با کشتی غرق شده اصولگرایی در آستانه غرق شدن قرار گیرد. بررسی عملکرد و نه شعارها نشان می دهد که کوچکترین شباهت کارکردی بین طیف انقلابی جامعه که از اول انقلاب تاکنون؛ همواره به عنوان پیشمرگ آحاد ملت عمل کرده و چشمداشتی نداشته است با طیف اصولگرایی که ریشه در بازار و فعالیتهای کارتلی اقتصادی دارد وجود ندارد. برعکس، طیف اصولگرایی با الیگارشی جدید کارگزار-مشارکت که بر قسمت عمده ای از اقتصاد رانتیر حاکم شده  دارای شباهت کارکردی کامل است و در مقابل طیف مردمی قرار می گیرد. عدم مرزبندی طیف مردمی با طیف اصولگرا باعث شده است تا از برچسب رانت اقتصادی این جناح بی نصیب نمانده و زیانهای آنرا به شکل رویگردانی مردم متقبل شود. سوال راهبردی دوم؛ اگر طیف چپ-کارگزار نیز ریشه در رانت دارد، چرا پیروز می شود؟

پاسخ روشن است. طیف چپ-کارگزار تنها زمانی در انتخاباتها پیروز شده که با رقیب بازاری تر خود یعنی اصولگراها مواجه شده است. جناح چپ-کارگزار در دو انتخاباتی که طیف مردمی هم نامزد انتخاباتی داشت؛ سالهای 84 و 88؛ شکستهای سنگینی را پذیرا شد. دلیل دوم به طیف حامیان باز می گردد. چنانکه ذکر شد، طیف مردمی دچار سوتفاهم گفتمانی با اصولگراها است و گمان می کند با آنها در یک بسته کلان گفتمانی جای می گیرد، طیف چپ-کارگزار دارای حلقه کوچکی از الیگارشها است که می داند هستی آن به حاکمیت این طیف وابسته است. یعنی به طور آگاهانه به گروهی رای می دهد که منافع طبقاتی الیگارشی جدید را حفظ کند. تحلیل نتیجه انتخابات تهران به خوبی این حقیقت را نشان می دهد. از حدود 3 میلیون و 400 هزار رای ماخوذه، به طور میانگین یک میلیون و 200 هزار نفر به اصلاحات رای داد. اگر به این واقعیت که 50 درصد از مردم تهران اساسا در انتخابات شرکت نکرده و نماینده ای برای خود نیافتند توجه کنیم، نتیجه می گیریم که کمتر از 18 درصد از مردم تهران به فهرست کارگزاران رای دادند. مشارکت بالای مناطق مرفه تهران از یک سو و کاهش چشمگیر مشارکت مناطق مستضعف پایتخت نشان داد که بیش از 50 درصد از این حدود 17 درصد رای برای حفظ منافع طبقه اقتصادی و نه گفتمانی جدید بوده است. بالطبع کمتر از نیمی هم می تواند ترکیبی از رای به مطالبات فرهنگی متفاوت، نه به عملکرد ضعیف مجلس اصولگرا و سایر مسائل باشد که طبیعی است، اما به دلیل وزن اندکی که دارد؛ نه در گذشته و نه در آینده تعیین کننده نتیجه انتخابات نخواهد بود. بنابراین «زیبای خفته» بیدار شده مدنظر محمدرضا تاجیک نه انبوه مردم مشتاق اصلاحات؛ که اقلیت الیگارشی رانتیری است که برای حفظ منافع رانتی خود با قدرت در انتخابات شرکت کرد و پیروزی خود را باید مدیون نبود گفتمانی مردمی در رقابت و در نتیجه انزوای توده های مردم بداند. 

پیام این انتخابات توسط لیدر چپ-کارگزار یعنی هاشمی رفسنجانی از مدتها پیش درک شده است. وی به شدت طرفدار دو قطبی اصلاحات با اصولگرایی بوده و از رقابت با طیف مردمی انقلابی هراسان است. مدیریت میدانی وی نیز همواره در جهت کاهش مشارکت بوده است، کمااینکه رکورد پایین ترین نرخ مشارکت در انتخابات ریاست جمهوری با مشارکت 50 درصدی به سال 1372 و دور دوم ریاست جمهوری ایشان باز می گردد.  برای نیل به این مقصود؛ دوگانه های مجازی تولید شده است که به جای دوگانه واقعی مردم-اشرافیت نشانده می شود. کانون این دوگانه های مجازی به استفاده انحرافی از سنت امر به معروف و نهی از منکر باز می گردد که به پوشش ظاهری تخفیف داده شده است. چپ-کارگزار با نشستن بر مسند آزادی خواهی؛ طیف مقابل را به تندروی و اذیت رساندن به مردم و سرک کشیدن در زندگی خصوصی آنها به بهانه نهی از منکر متهم کرده و با این وسیله واقعیت الیگارشی همه چیز خواه ابررانتی را می پوشاند. عدم مرزبندی طیف مردمی انقلابی با اصولگرایی که حساسیت به شعائر دینی را تا حد پوشش ظاهری تقلیل داده است باعث شده تا این پروژه بارها با موفقیت به نتیجه رسیده و عرصه را برای صعود الیگارشها به راس قدرت با رای مردم فراهم کند. 

چه خواهد شد؟

چنانچه در انتخابات ریاست جمهوری 1396 به عنوان یک نقطه عطف؛ و انتخاباتهای بعدی کشور؛ دکترین چپ-کارگزار موفق به حفظ رقابت ساختگی اصلاح طلبی-اصولگرایی شود، به مانند انتخاباتهای قبلی قادر خواهد بود پیروزی هایی پیاپی رقم بزند. اما اگر طیف مردمی انقلابی به این عرصه طراحی شده با مرزبندی شفاف با اصولگرایی سنتی خاتمه داده و دوگانه واقعی مردم-اشرافیت رانتیر را به رای همگانی بگذارد، پیروزی هایی درخشانتر از سالهای 84 و 88 کسب خواهد کرد. چنانچه ذکر شد، رفسنجانی به عنوان لیدر چپ-کارگزار که نام کلی اصلاحات را یدک می کشد به این مساله واقف است و تلاش وی همواره معطوف به حفظ بازی ساختگی اصلاح طلب-اصولگرا با ابزار ممانعت از ورود طیف مردمی به انتخابات و قرار دادن آن در زیر سایه اصولگرایی بوده است. 

انزوای توده های مردم در انتخابات اخیر و افزایش چشمگیر مشارکت طبقات مرفه؛ نشان داد که این دوگانه ساختگی برای اکثریت مردم علنی شده است و اشرافیت جدید نمی تواند مانند دوره دوم خرداد با استفاده از رای مردم و بدون آنکه خود رای داده باشد صحنه آرایی کند، و نیازمند ورود مستقیم به عرصه است. به دلیل جمعیت کمتر از 15 درصدی حلقه های اشرافیت و روشنفکران، در فضای رقابت آزاد رقابت را به مردم خواهند باخت و به همین دلیل باید مانند دمکراسی های غربی که نظامهای دو حزبی دارند رقابت را کنترل کرده و اجازه شرکت طیف مردمی را ندهند تا مردم فقط از بین دو جناح که صورتی متفاوت و سیرتی واحد دارند، انتخاب کنند. حفظ تعادل تصنعی ایجاد شده نیازمند ایجاد تغییرات ساختاری در فضای قانونی-سیاسی کشور است و بدون استفاده از ابزارهای خارج از رقابت؛ کارآیی و امکان تداوم ندارد. 
جریان اشرافیت رانتیر نمی تواند با جریان مردمی انقلابی در یک میدان آزاد رقابت کند. الیگارشی به دنبال اختصاصی کردن منابع عمومی و ثروتهای کشور است و هرگز شعاری روشن درباره برنامه های اقتصادی خود نخواهد داد و به شعارهای کلی مانند «فردای پرامید و آینده روشن»! بسنده می کند؛ زیرا اگر به طور واضح شعار لیبرالی دهد رای نخواهد داشت و اگر شعار مردمی دهد با ماهیت آن در تضاد است و نمی تواند به آن عمل کند. به همین دلیل طیف مردمی انقلابی را به پوپولیسم متهم کرده و می کوشد با خشونت علمی-تبلیغاتی و با ابزارهای نخبگان دانشگاهی وابسته و یا تحمیق شده، و کارتل رسانه ای از وسیله ترور شخصیتی استفاده کند تا رقابت بدون حضور مردم و تحت کنترل باقی بماند.

بازخوانی خط امام خمینی (ره)
اسارت در هواهای پست نفسانی و حیوانی

اگر بخواهید بی‌خوف و هراس در مقابل باطل بایستید و از حق دفاع کنید و ابرقدرتان و سلاح های پیشرفته آنان و شیاطین و توطئه‌های آنان در روح شما اثر نگذارد و شما را از میدان به در نکند، خود را به ساده زیستن عادت دهید و از تعلق قلب به مال و منال و جاه و مقام بپرهیزید.
مردان بزرگ که خدمت های بزرگ برای ملت های خود کرده‌اند اکثر ساده زیست و بی‌علاقه به زخارف دنیا بوده‌اند.
آنها که اسیر هواهای پست نفسانی و حیوانی بوده و هستند برای حفظ یا رسیدن به آن تن به هر ذلت و خواری می‌دهند؛ و در مقابل زور و قدرت های شیطانی خاضع، و نسبت به توده‌های ضعیف ستمکار و زورگو هستند. ولی وارستگان به خلاف آنانند.
با زندگانی اشرافی و مصرفی نمی‌توان ارزش های انسانی – اسلامی را حفظ کرد. امروز هم قشر فعال در جبهه‌ها و پشت جبهه‌ها همان طبقات محروم ساده زیست هستند و در بین آنان از آن وابستگان و دلبستگان به علایق دنیا اثری نمی‌بینید.

صحیفه امام خمینی - جلد ۱۸ - صفحه ۴۷۱
دیدگاه شما ؟
سرمقاله
آخرین اخبار